مردی سالخورده در خانه ای کوچک زندگی می کرد. هر صبح کنار پنجره می نشست و به خانه روبه رو نگاه می کرد.

یک روز همسرش را دید که لباس هایی را روی بند پهن می کرد.
مرد گفت:
– ببین! همسایه مان حتی بلد نیست لباس بشوید. لباس هایش هنوز کثیف است!
روز بعد هم همین اتفاق افتاد.
مرد دوباره گفت:
– نمی دانم چرا کسی به او یاد نمی دهد چطور لباس ها را تمیز بشوید!

چند روز گذشت و پیرمرد هر بار که به پنجره نگاه می کرد، همان حرف را تکرار می کرد.
تا اینکه یک صبح، همسرش پنجره خانه را کاملاً تمیز کرد.
پیرمرد طبق معمول کنار پنجره نشست و با تعجب گفت:
– عجب! امروز لباس های همسایه کاملاً تمیز شده اند!
همسرش لبخندی زد و گفت:
– لباس های او تغییری نکرده اند؛ این پنجره ماست که امروز تمیز شده است.
پیرمرد چند لحظه سکوت کرد.

آرام از کنار پنجره بلند شد و گفت:
– پس من تمام این مدت، به جای دیدن زندگی دیگران، کثیفی پنجره خودم را می دیدم.
از آن روز به بعد، هر وقت می خواست درباره کسی قضاوت کند، اول به پنجره خودش نگاه می کرد.
🌱 پیام داستان

قبل از اینکه درباره رفتار، زندگی یا اشتباه های دیگران قضاوت کنیم، بهتر است مطمئن شویم نگاه خودمان روشن و منصفانه است.
گاهی مشکل در چیزی که می بینیم نیست؛ در زاویه نگاه ماست.
❤️ جمله پندآموز
«قبل از اینکه بگویی دنیا کثیف است، پنجره ای را که از پشت آن به دنیا نگاه می کنی تمیز کن.»
گلین بانو مجله اینترنتی گلین بانو راهنمای زندگی بانوان و کودکان