اگر شما هم از آن دسته والدینی هستید که با صحنه «این اسباب بازی مال منه» و گریه های کودکانه مواجه شده اید و از خود پرسیده اید که چرا فرزندم این قدر به وسایلش وابسته است و حاضر نیست آن ها را با هیچ کس شریک شود، باید بدانید که تنها نیستید. حس مالکیت در کودکان یکی از طبیعی ترین و فراگیرترین رفتارهای دوره رشد محسوب می شود. اما سؤال اصلی این است که ریشه این پدیده چیست و چرا یک کودک خردسال، گاهی با شدت بیشتری از یک بزرگسال از دارایی خود دفاع می کند؟
درک علمی و دقیق علت حس مالکیت در کودکان، نه تنها به کاهش نگرانی والدین کمک می کند، بلکه زمینه ساز پرورش عزت نفس، مهارت های اجتماعی و مرزهای سالم در آینده کودک خواهد بود. در این مقاله به بررسی جامع ریشه های روان شناختی، شناختی، عاطفی و محیطی این پدیده می پردازیم و نشان می دهیم که چرا هر کودک به نوعی این حس را تجربه می کند.
۱. رشد شناختی و مفهوم «خود»: درک نمی کنم، پس مال من است
مهم ترین علت حس مالکیت در کودکان را باید در فرآیند رشد شناختی جستجو کرد. ژان پیاژه، روان شناس مشهور رشد، دوره دو تا هفت سالگی را «دوره پیش عملیاتی» نامیده است که ویژگی بارز آن «خودمرکزبینی» یا «خودمحوری» است. در این دوره، کودک جهان را تنها از دیدگاه خود درک می کند و تصور می کند همه چیز در دنیا برای او خلق شده است. او نمی تواند خود را جای دیگران بگذارد و بفهمد که دیگران نیز ممکن است به همان اندازه به وسایل خود نیاز داشته باشند یا از آن لذت ببرند.
علاوه بر خودمرکزبینی، در حدود ۱۸ ماهگی تا دو سالگی، کودک در حال شکل دادن مفهوم «خود» یا همان هویت فردی است. او به تازگی کشف کرده که موجودی مستقل از مادرش است. در این مرحله، هر چیزی که با بدن یا تجربه او در ارتباط باشد، به عنوان بخشی از «خود» تعریف می شود. اسباب بازی، پتو، لیوان، کفش، همه نمادهایی از گستره وجودی کودک هستند. به همین دلیل، وقتی کسی بخواهد این اشیا را از او بگیرد، کودک احساس می کند بخشی از وجودش در حال جدا شدن است. این درک ناقص از «مالکیت» و «هویت» باعث می شود که کودک نتواند بین خود و اشیائش تفاوت قائل شود؛ در واقع، او فکر می کند «من همان اسباب بازی من هستم».
علاوه بر این، توانایی کودک برای درک مفهوم «موقت» و «بازگشت» بسیار محدود است. او نمی داند اگر اسباب بازی اش را برای چند دقیقه به دوستش بدهد، دوباره آن را پس خواهد گرفت. ذهن کودک هنوز به مرحله «حفظ بازگشت» یا «بقای شیء» به شکل کامل نرسیده است. به همین دلیل، برای او، «بخشیدن» به معنای «از دست دادن برای همیشه» است. این خطای شناختی، واکنش دفاعی شدید او را توجیه می کند.
۲. نیاز به امنیت و کنترل: تنها چیزی که در اختیار دارم
دنیای اطراف کودک پر از ناشناخته ها و اتفاقات غیرقابل پیش بینی است. بزرگسالان تصمیم گیرنده های اصلی هستند و کودک در بسیاری از موارد هیچ اختیاری از خود ندارد. حس مالکیت در واقع یک مکانیزم دفاعی برای ایجاد «امنیت روانی» است. وسایل کودک، تنها عناصری هستند که او می تواند بر آن ها کنترل کامل داشته باشد. او می تواند آن ها را بردارد، پرتاب کند، پنهان کند یا با آن ها هر کاری که دوست دارد انجام دهد. این احساس کنترل، حس قدرت و امنیت را در کودک ایجاد می کند.
زمانی که کودک با استرس هایی مانند حضور در محیط جدید، تولد خواهر یا برادر جدید، یا تغییرات خانه مواجه می شود، وابستگی او به وسایلش به شدت افزایش می یابد. به عنوان مثال، اگر یک اسباب بازی خاص به همراه کودک به مهدکودک یا خانه مادربزرگ برود، آن وسیله مانند یک «جایگزین خانه» عمل می کند و به او دلگرمی می دهد. این رفتار دقیقاً شبیه به کارکرد «پتوی امنیتی» در شخصیت کارتونی چارلی براون است؛ اشیا به لنگرهای عاطفی تبدیل می شوند که کودک در تلاطم های روزمره به آن ها چنگ می زند. بنابراین، علت حس مالکیت در این شرایط، ناشی از اضطراب جدایی یا عدم امنیت عاطفی است.
۳. شکل گیری هویت و مرزهای شخصی
یکی دیگر از علل مهم حس مالکیت در کودکان، نیاز به «تعیین مرز» است. در روانشناسی رشد، یکی از وظایف اصلی سنین ۲ تا ۴ سالگی، تمایز بین «من» و «غیر من» است. کودک با نگه داشتن وسایلش، در واقع به دیگران (و به خودش) اعلام می کند که «این چیزها متعلق به من است و شما نمی توانید به حریم من وارد شوید». این رفتار در ظاهر خودخواهانه به نظر می رسد، اما در عمق، یک تمرین اجتماعی برای حفظ حریم خصوصی است.

اگر این حس مالکیت در کودکان به درستی مدیریت شود، در آینده به یک بزرگسال با مرزهای سالم تبدیل می شود که می تواند در مقابل سوءاستفاده گران بایستد و از حقوق خود دفاع کند. اما اگر والدین به شدت این حس را سرکوب کنند و کودک را مجبور کنند همیشه وسایلش را ببخشد، کودک یاد می گیرد که احساسات و خواسته هایش مهم نیستند و باید برای جلب رضایت دیگران خود را قربانی کند. این الگو زمینه ساز مشکلات جدی در روابط بین فردی در بزرگسالی خواهد بود.
۴. نقش عوامل عاطفی: اضطراب، حسادت و رقابت
حس مالکیت شدید در برخی کودکان می تواند از مشکلات عاطفی نشأت بگیرد. کودکی که احساس می کند والدینش به اندازه کافی به او توجه نمی کنند (مخصوصاً پس از تولد یک نوزاد جدید)، ممکن است به وسایلش به عنوان منبع عشق و محبت متمرکز شود. او از آن جایی که نمی تواند عاطفه والدین را کنترل کند، به اشیایی پناه می برد که همیشه در دسترس او هستند. این اتفاق نوعی «جابه جایی عاطفی» است؛ دوست داشتن اسباب بازی جایگزینِ دوست داشته شدن از سوی والدین می شود.
همچنین، در سنین بالاتر (۴ تا ۶ سالگی)، حسادت و رقابت بین خواهرها و برادرها یا همسالان می تواند حس مالکیت را تشدید کند. کودک برای جلب توجه بزرگسالان، یا برای اثبات برتری خود، به شدت از وسایلش مراقبت می کند. در این حالت، حس مالکیت به ابزاری برای رقابت تبدیل می شود.
۵. یادگیری اجتماعی: والدین، الگوی اولیه
کودکان به طور ذاتی با مفهوم مالکیت به دنیا نمی آیند؛ آن ها این مفهوم را از طریق مشاهده و تجربه می آموزند. علت حس مالکیت در بسیاری از موارد، تقلید از رفتار والدین و محیط خانه است. اگر پدر و مادر دائماً بر سر وسایل شخصی با یکدیگر بحث کنند، کنترل گوشی یا تلویزیون را از هم قاپ بزنند، یا از عباراتی مانند «این ماشین من است، دست نزن» استفاده کنند، کودک به سرعت این الگوها را درونی می کند.
حتی اگر والدین رفتاری خلاف این داشته باشند، اگر در هنگام بازی کودک با دیگران دخالت نکنند و به او یاد ندهند که وسایلش را به اشتراک بگذارد (همانطور که باید در زمان مناسب انجام شود)، کودک به خودی خود مفهوم بخشش را یاد نمی گیرد. بخشش یک مهارت اجتماعی اکتسابی است و نیاز به آموزش مستقیم و غیرمستقیم دارد. بنابراین، بخش قابل توجهی از شدت این حس، حاصل شیوه تربیتی و فرهنگ خانوادگی است.
۶. عوامل محیطی: کمبود یا ابهام نقش ها
گاهی اوقات، حس مالکیت به دلیل کمبود وسایل ایجاد می شود. کودکانی که اسباب بازی کمی دارند یا مجبورند دائماً وسایلشان را با خواهر و برادرهای متعدد تقسیم کنند، ممکن است رفتارهای مالکانه شدیدتری از خود نشان دهند. آن ها می ترسند که اگر فرصت داشته باشند، هرگز نتوانند به چیزی دسترسی پیدا کنند. در مقابل، برخی روانشناسان بر این باورند که زیاده روی در فراهم کردن وسایل نیز می تواند مشکل ساز شود؛ چون کودک یاد می گیرد برای هر خواسته ای، یک وسیله جدید جایگزین می شود و در نتیجه، ارزش واقعی اشیا و اهمیت به اشتراک گذاری را درک نمی کند.
محیط نیز شامل نقش جنسیتی و فرهنگ است. در برخی فرهنگ ها، به کودکان پسر بیشتر از دختران اجازه داده می شود که از وسایل خود دفاع و حریم شخصی شان را حفظ کنند. این نابرابری فرهنگی باعث می شود که بروز حس مالکیت در کودکان متفاوت دیده شود، اما ریشه اصلی همان نیاز فطری به تمایز و امنیت است.
۷. آیا حس مالکیت در سنین مختلف متفاوت است؟
بله، درک علت حس مالکیت بدون توجه به سن کودک کامل نمی شود. در دو سالگی، این حس کاملاً فیزیولوژیک و ناخودآگاه است؛ کودک هنوز در سطح «رفلکسی» عمل می کند. در سه سالگی، حس مالکیت به اوج خود می رسد و کودک یاد می گیرد از واژه «مال من» به عنوان ابزار قدرتمند برای ابراز وجود استفاده کند. در چهار تا پنج سالگی، این حس کمرنگ تر می شود و با آموزش صحیح، کودک مفاهیم «بخشم» و «قرض بدهم» را درک می کند. در سن دبستان، حس مالکیت به «معنا» تبدیل می شود؛ کودک دیگر به شیء وابسته نیست، بلکه به ارزش عاطفی و یادگاری آن شیء وابسته است. بنابراین، هرگونه مداخله تربیتی باید متناسب با سن و سطح شناختی کودک باشد.

نقش والدین و پیشگیری از شکل گیری رفتارهای ناسالم
دانستن علت این پدیده به ما کمک می کند که به جای سرزنش یا تنبیه، به فکر راهکارهایی برای هدایت صحیح باشیم. اولین قدم، پذیرش احساسات کودک و همدلی با اوست: «می دانم که عروسکت را خیلی دوست داری». قدم دوم، آموزش مفهوم «نوبت» و «موقتی بودن» از طریق بازی و تمرین است. قدم سوم، احترام به مالکیت خود کودک و اجازه گرفتن از او برای استفاده از وسایلش است تا او نیز یاد بگیرد. نهایتاً، والدین باید الگوی مشارکت و بخشش در خانه باشند، بدون اینکه کودک را مجبور کنند یا به او برچسب «خسیس» بزنند.
نتیجه گیری
با نگاهی عمیق به علت حس مالکیت در کودکان، درمی یابیم که این رفتار یک پدیده ساده و سطحی نیست، بلکه با رشد هویت، امنیت عاطفی، درک شناختی و تعاملات اجتماعی او به شدت گره خورده است. این حس، همانند یک سپر محافظ، به کودک کمک می کند تا در دنیای بزرگ و پیچیده، برای خود جا باز کند و مفاهیم «خود» و «دیگری» را بسازد. درک این علل، والدین را از نگرانی و برخوردهای نادرست دور می کند و به آن ها امکان می دهد که با صبر و آگاهی، تربیتی درست و متعادل داشته باشند. به یاد داشته باشید که یک کودک با حس مالکیت سالم، در آینده بزرگسالی خواهد شد که به درخواست های غیرمنطقی دیگران نه می گوید، از حقوق خود دفاع می کند و در عین حال، با سخاوت و احترام، با دیگران رفتار می کند.
گلین بانو مجله اینترنتی گلین بانو راهنمای زندگی بانوان و کودکان